می خواهم برایت شکوه کنم و از روزهایی که مرا تنها و بی خبر گذاشتی
بگویم. عشق من کاش بودی و اشکهایم را که در نبود تو از دیدگانم جاریست میدیدی .کاش غربت و شوریدگی مرا می دیدی .
نمی دانم تو با دل من چه کردی که اینگونه اسیر و شرگشته ات شدم.
عشق من برای تو می نویسم برای تو و چشمان تو
عشقم می خواهم تو را بر موج دریا بنویسم
می خواهم تو را بر برگ گلها بنویسم
عشقم می خواهم تو را بر دل غمیگن و تنهایم بنویسم
عشقم عاشق شدنم را به کوه گفتم کوه گفت صبر
به آسمان گفتم آسمان چشمانش بارونی شد و اشک ریخت
عشق من برای تو می نویسم برای تو وچشمان تو
برای تو اعتراف کردم که دوستت دارم تو عاشقانه نگاهم کردی
و فقط لبخند زدی کاش مثل من می گریستی.
کاش کمی من را درک می کردی و می فهمیدی
که چقدر دوستت دارم...