دوستای خوبم آدرسم تغییر کرده و وبلاگ جدید در دست احداثه...
...COMING SOON

سلام.سلامی با یه عالمه آه و درد و نفرین و اندوه.![]()
همونطور که خودتونم با خبر هستید امروز نتایج کنکور کاردانی اعلام شد... ولی حیفو 100 حیف کاش هیچ وقت اعلام نمی شد.![]()
قبول نشدم که نشدم.آزاد هم ثبت نام کردم که متاسفانه بخاطر وضعیت پام ( که اونم بد بختانه واسه 21 روز رفت توی گچ) و یه سری مسایل دیگه نرفتم بدم حتی کارت ورود به جلسه هم نگرفتم.
لعنت به زندگی.من خیلی امید داشتم ولی نا امید شدم.1سال از زندگی عقب افتادم .هی روزگااار![]()
دلیل قبول نشدنم و نمی دونم خودمم مات و مبهوت موندم آخه چرااااااااااااااااااااااااااااا!!!![]()
یعنی 1 سال باید صبر کنم و باز انتظار بکشم ...
به قول اس امی که یکی از دوستام فرستاد : شاید قسمت نبوده!!!![]()
شاید...!![]()
سعی میکنم خیلی ناراحت نباشم و به خودم بگم خیلی ها مثل من هستن که پشت کنکور موندن...
به جای نا امید شدن باید تلاش و پشتکارم و بیشتر کنم.![]()
واسم دعا کنید منم واستون دعا میکنم.![]()
![]()
![]()
" از همه ی دوستان گَل و خوبی که توی پست قبلی نظر دادن و واسم دعا کردن تشکر میکنم"![]()
![]()
برا همگی تون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.![]()
در آخر فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو هم به همگی تبریک میگم.![]()
التماس دعا
بابای![]()
می خواستم بگم که دیشب حادثه ای برام پیش اومد و پای راستم به شدت ضربه دید طوری که سریع من و بردن بیمارستان و توی رادیولوژی از پام عکس گرفتن و فرستادنم پیش دکتر اونم گفت که تا ۳ شنبه منتظر بمونم و اگه ورم پام بهتر نشد باید اونو گچ بگیره.دلیلم از آپ کردن این پست این بود که از همه معذرت خواهی کنم و بگم که چند مدت شاید نتونم بیام نت. بچه ها جای منو خالی کنید و واسم دعا کنید که پام توی گچ نره و گچ گچی نشم(
)
...
قربون همتون ![]()
... بای تا های...
L.BOY
با دل شکسته ام قصه مگو
با غم خود
مرا رها کن
دور از عالم توام
غمزده در عالم خود
مرا رها کن...

:.کلبه تنهایی.:
افسوس من مرده ام
و شب هنوزهم
گویی ادامه ی همان شب بیهوده ست
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نموده اید
گاهی به این حقیقت یأس آور
اندیشه می کنید
که زنده های امروزی
چیزی به جز،
تفاله ی یک زنده نیستند؟!
سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن
این بود انتهای همان آشنا شدن
من را به دست باد سپردی مثل ابر
درد آور است در طوفان رها شدن
وقتی دلی برای تو آیینه میشود
انصاف نیست دشمن آیینه ها شدن
وقتی سکوت حنجره را فتح میکند
دیوانگیست فرضیه هم صدا شدن
افسوس میخورم که چرا این دریچه ها
هر روز دلخوشند به رویای وا شدن
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به لحظه از هم جدا شدن

من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده يي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي واي اين اوست
در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران مرا ميشناسي
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگيها
قطره اشكي در آن چشمها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ‚ صبر كن ‚ صبر
ليكن او رفت بي گفتگو رفت
واي برمن كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من كه من كشتم او را
من به آغوش گورش كشاندم

برايم نامه منويس.نمی دانی چقدر افسرده ام و چطور آرزوی نيستی می كنم!
تابستان های زيبا بی تو برای من چون چراغ بی نور است.حالا ديگر بازوان خود را فروبسته ام زيرا نتوانستم ترا در اين بازوان بفشارم.امروز اگر دست به دل من زنی مثل آنست كه دست ه گوری خاموش زده باشی.برايم نامه منويس!
برايم نامه منويس!بگذار من و تو جز مرگ دل خبری به هم ندهيم.اگر می خواهی بدانی چقدر تو را دوست داشتم از خدا و از خودت بپرس.اگر در خاموشی دل صدائی را بشنوی كه از عشق سخن می گويد مثل آن است كه بی آنكه به آسمان رفته باشی ندای آسمان را بشنوی.
برايم نامه منويس!من از نامه تو می ترسم. از حافظه خودم نيز می ترسم زيرا ياد صدای تو چنان در دل من مانده است كه گاه و بی گاه آوای تو را در كنارخود می شنوم.برای خدا آب زلال را به تشنه ای كه حق نوشيدن آن را ندارد نشان مده.برايم نامه منويس زيرا نوشته محبوب تصوير زنده اوست.
برايم نامه منويس!آن دو كلامی را كه ديگر جرئت خواندنشان را ندارم برايم منويس زيرا صدای تو آنها را به گوش دل می رساند و چهره تو از خلال لبخند شيرينت در برابر من می درخشد.برايم نامه منويس زيرا چنين می پندارم كه بوسه ای سوزان از دو لب تو اين دو كلام را بر لوح دلم نقش می زند.
برايم نامه منويس!

ای چراغ هر بهانه از تو روشن ، از تو روشن اي كه حرفاي قشنگت ، شبو آشتي داده با من منو گنجيشكاي خونه ، ديدنت عادتمونه به هواي ديدن تو ، پر ميگيريم از تو لونه باز مياي كه مثل هر روز ، برامون دونه بپاشي منو گنجيشكا ميميريم ، اگه تو خونه نباشي
می خواهم برایت شکوه کنم و از روزهایی که مرا تنها و بی خبر گذاشتی
بگویم. عشق من کاش بودی و اشکهایم را که در نبود تو از دیدگانم جاریست میدیدی .کاش غربت و شوریدگی مرا می دیدی .
نمی دانم تو با دل من چه کردی که اینگونه اسیر و شرگشته ات شدم.
عشق من برای تو می نویسم برای تو و چشمان تو
عشقم می خواهم تو را بر موج دریا بنویسم
می خواهم تو را بر برگ گلها بنویسم
عشقم می خواهم تو را بر دل غمیگن و تنهایم بنویسم
عشقم عاشق شدنم را به کوه گفتم کوه گفت صبر
به آسمان گفتم آسمان چشمانش بارونی شد و اشک ریخت
عشق من برای تو می نویسم برای تو وچشمان تو
برای تو اعتراف کردم که دوستت دارم تو عاشقانه نگاهم کردی
و فقط لبخند زدی کاش مثل من می گریستی.
کاش کمی من را درک می کردی و می فهمیدی
که چقدر دوستت دارم...